خرید بک لینک
این جوری که سال نو شروع شده. سال نو نیست. سال گهه!

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

بدترین و درنطفه خفه کننده ترین و وحشتناک ترین جواب ها رو از قبل آماده کرده بودم.ولی وقتی دختر عموم پرسید چرا ازدواج نمی کنی؟ فقط گفتم : صبح های جمعه میتونم تا ظهر بخوابم. اینجوری راحت ترم. عمه و عمو و

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

تعطیلات نه بدرد زبان خوندن میخوره. نه ورزش. نه درس.فقط از یه نظر خوبه. فرصت خوبیه که یادت بیاد کی بودی. وقتی هر روز میری سر کار. ساعات پر انرژی شروع روز رو مشغول کاری و ساعات خستگی پایان روز ، واسه خو

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

جلوی مغازه زن دایی خیالی سهند. ( یه دختری بود که فیلم و بازی می فروخت و ما برای دایی مجردش در نظر داشتیم ، ولی سالهاست که رفته و مغازه هم شده پلاسکو )سهند : الان بچه داییم ، ده سالشه.من : شوخی نکن؟سهن

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

گوشیم رو رستارت فکتوری کردم. تمام شماره هام پاک شد. البته توی تلگرام تبلت شماره ها هستن. ولی یه قراری گذاشتم با خودم. هر کی زنگ زد یا اس داد ، شمارش رو سیو می کنم. هر کی هم نه ، به زباله دان تاریخ

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

میرم سر کار. میام خونه. میخوابم. بیدار میشم. سریال می بینم. محمد رو تقریبا هر روز می بینم. پارک میشینیم سیگار میکشیم. اون از محل کارش میگه. من از محل کارم میگم. آخر هفته میریم استخر. کلاس آیلتس. خوند

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

از بارون بدم میاد. شاید چون شمال توی فصل پاییز و زمستون، جوری هوا ابری میشه که گاهی نزدیک به یک ماه ، خورشید رو اصلا نمیبینی.ولی از دیروز که رعد و برق زد ، بعد مدتها گرما و آفتاب ، بارونش چسبید. الا

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

Silent is the song of Love ، اسم یه آهنگه.

البته این روزها به نظر سکوت میتونه صدای هر چیزی باشه.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

وقتی به اوضاع کشور فکر می کنم یا با دوستان صحبت می کنم. خیلی عصبانی میشم. داد و هوار راه میندازم. خالی که میشم ، غمگین و افسرده میشم. این اتفاق هر چند روز یه بار تکرار میشه. اخیرا بعد از افسردگی ، اح

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

درباره خیلی چیزها توی زندگی نظر قطعی ندارم.ولی یه چیز رو مطمئنم. با تمام وجود ، از ملچ ملوچ کردن، متنفرم. یعنی وقتی یکی غذا میخوره و صدای دهنش در میاد ، دوست دارم بشقابش رو روی سرش بشکنم. خواهش می کنم

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

صفحه بندی